تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
284
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
خسرو او را براى ساختن آن دژ فرستاد بود . چون آغاز بنا كرد به او گفتند : « اين كارگران اينجا نمىمانند مگر آنگاه كه زن داشته باشند ، اگر چنين كنى بناى تو به پايان مىرسد و كارگران تا پايان آن در اينجا مىمانند . » پس او بفرمود تا از سواد و اهواز روسپيان « 1 » بياوردند و از پارس از راه دريا خيكهاى شراب بياوردند . كارگران با آن روسپيان زناشوئى كردند و از ايشان فرزندان پيدا كردند كه بيشتر مردم شهر هجر از ايشان بودند و همه به عربى سخن مىگفتند و خود را از قبيلهء عبد القيس « 2 » مىخواندند . پس از اسلام ايشان به عبد القيس گفتند : « شما از شمارهء ما و سلاح و توانگرى ما آگاهيد ، ما را در ميان خود بپذيريد و با ما زناشوئى كنيد . » بنو عبد القيس گفتند : « نه ، بر همينكه هستيد بمانيد ، شما برادران و همپيمانان ما هستيد . » يكى از بنو عبد القيس گفت : « اى مردم عبد القيس ، از من بشنويد و ايشان را به خود بپيونديد ، زيرا نبايد از چنين كسانى سرباززد . » يكى از آن قوم گفت : « آيا شرم ندارى از اينكه ما را وادار مىكنى تا كسانى را كه همه از ريشه و آغازشان آگاهى دارند به خود بپيونديم ؟ » آن مرد گفت : « اگر شما نكنيد قبيلهء ديگرى از عرب خواهد كرد . » آن ديگرى در پاسخ گفت : « در آن حال ما نيز از ايشان دورى نخواهيم جست . » پس ايشان در ميان عرب بپراگندند و بعضى از ايشان در ميان عبد القيس بماندند و خود را به ايشان پيوستند و عبد القيس نيز ايشان را از اين كار بازنداشتند . چون مكعبر ، بنى تميم را به مشقّر برد مردان ايشان را بكشت و پسرانشان را نگاه داشت . در آن روز سوار بنى يربوع ، قعنب رياحى « 3 » ، به دست دو تن از قبيلهء
--> همه صورت مزبور كلمه چندان قطعى نيست . ( 1 ) - يعنى فواحش خالص بابلى . اين مطلب مانند حكايتى است كه از بناى شهر زارلوئيس ( واقع در ناحيهء « زار » آلمان ) و از مستعمرات نظامى روس نقل مىكنند . ( 2 ) - قبيلهء بزرگى است در آن ناحيه ( رجوع شود به صفحهء 85 ، زيرنويس شمارهء 2 ) . بيشتر اين كارگران عرب بودهاند ؛ ايرانيان به سختى مىتوانستند در اين آبوهوا به كارهاى سخت بپردازند . ( 3 ) - رجوع شود به ابن دريد ص 136 . به گفتهء اغانى اين شخص از سران راهزنان بوده است .